آذر ۱۶، ۱۳۸۱

روز دانشجو مبارک!

سلام دانشجویان عزیز! روزتان مبارک! چه بچه های گلی هستین شما! امروز روز شماست! شماهایی که �ردای این مملکت دست شماست! خوش باشین! بگین و بخندین! ببینین، بشنوین، بو کنین، مزه کنین، لمس کنین، ولی �کر نکنین، ن�همین، دوست نداشته باشین، عاشق نشین!
اصلاً برای چی باید بدونین که مناسبت روز دانشجو چیه؟ اصلاً برای چی بدونین که به خاطر چه کسایی اسم این روز شده روز دانشجو؟ شما نباید شبیه اون جور دانشجوها باشین، شما باید ساکت و آروم بشینین سر جاتون و درساتونو بخونین. که خیلی هاتونم �قط درس می خونین و بچه مثبتین و عشق شاگرد اولی و تقدیرنامه و این جور چیزا رو دارین و آخر سر هم مغزاتون �راری میشه و هیچ چیش به این ملت نمی ماسه! اصلاً اگه بخواین هم کاری کنین، چیکار می تونین بکنین؟ �وقش می تونین به خاطر روزنامه سلام آقای خوئینی ها خودتونو به کشتن بدین یا به خاطر حکم تبلیغاتی و پوشالی آقای آغاجری تحصن کنین یا وقتی خاتمی قهرمان اومد دانشگاهتون براش هورا بکشین و ک� بزنین و خلاصه کلی، سیاسی کار باشین و تن استبداد رو به لرزه دربیارین و مشت تو دهن انحصار طلبا بزنین! یا می تونین برین دنبال عیاشیتون و دختر بازی و پسربازی ومخ زنی و ... یا برین تو نخ سیگار و تریاک و هروئین و LSD و عرق و ودکا و آبجو و ویسکی . یا توی خونه پای اینترنت چت کنین و ماهواره تماشا کنین و عاشق اونور دنیا باشین و همش تملق اونوریا رو بکنین. یا اینکه می تونین بی�تین تو کار بازار و دلال بازی و برج سازی.

آره بابا مبارک باشه روزمون!

همایون

آذر ۱۴، ۱۳۸۱

شریعتی، ای پوینده، تو همان هستی که به خاموشان ما �ریاد، به نشستگان ما قیام، به راکدان ما تکان و به مردگان ما حیات می آموزی و شاید به همین خاطر است که بعضی ها که از صدا و کلام تو می ترسند.



شهرام

خوب! بالاخره نظرسنجی راجع به حمله آمریکا به عراق رو عوض کردیم .
با این حمله ، 26% کاملاً موا�ق ، 30% تا حدودی موا�ق و 26% هم مخال� بودند ؛ ضمناً 19% رأی دهندگان هم گ�ته بودن اصلاً به ما چه!!
ضمن تشکر از همه شما عزیزان، لط�اً در نظرسنجی جدید هم شرکت کنین.

هیأت مدیره وبلاگ

آذر ۱۳، ۱۳۸۱

والله نمی دونم چی بگم، ولی اومدم بگم که برگشتم. اینکه انگیزه ر�تن من چی بود، بماند. ولی علت برگشتنم " دستور" ی بود که از " بالا " صادر شد و من چاره ای جز اطاعت نداشتم!
دوستان عزیزم! نمی دونم چه �کری راجع به من میکنین، شاید میگین این مسخره بازیها چیه که این همایون در میاره؟ اه اه ! چقدر خودشه لوس میکنه! چقدر برا خودش کلاس میذاره! آقا ر�تی که ر�تی، اومدی که اومدی، خیال کردی کی هستی که ر�تن و اومدنت برای ما مهمه؟!؟!

میدونم ، بهتون حق میدم که اینجوری راجع به من �کر کنین، من هم بودم همین �کرها رو می کردم، از همه هم معذرت میخوام، ولی به خدا یه شرایطی پیش اومد که �کر کردم دیگه باید برای همیشه برم، ولی خوب، اشتباه می کردم.

الان هم قول میدم، به خودم و به دوستام، که تا سال دیگه که میرم خدمت مقدس(!) سربازی، از این مسخره بازیها در نیارم و هیچوقت دوستامو تنها نذارم، هر حادثه ای هم برام پیش بیاد، تحمل می کنم و می مونم.

از همه کسانی که تو این مدت به من لط� داشتن و به من دلداری دادن ممنونم، اول از همه از عزیزان خ�نم که نزدیکترین کسانم هستن و بعد از دوستای مهربونی مثل صبا خانوم، مسعود خان چشم آبی، مریم خانوم ، ای دل غا�ل عزیز، شینتیل عزیز، سروناز عزیز، م. شب عزیز، آقا علیرضای گل و بقیه، از همشون تشکر میکنم. تا بعد............

همایون
راز عمر طولانی
مردی روستائی در سوئد بتازگی ۱۱۲ سال تولد خودش رو جشن گر�ت اين آقا راز طول عمر خودش رو در زن نگر�تن ميدونه!
«من هرگز همسری نداشتم تا اعصابم را خرد کند قلبم را بشکند ن�سم را از �رط خشم به شماره بيندازد و مغزم را بخورد. ملا حظه می کنيد که در غياب يک زن تمام اعضای بدن من مانند ساعت کار ميکنند.»
خب اين نظره اين آقا بود شايد هم پس �ردا یه خانم پیدا بشه که راز عمر خودش رو در اختیار نکردن همسر بدونه
صالح
برای دانستن ارزش یک سال از دانش آموزی که در امتحانات آخر سال از درسی نمره نیاورده است سوال کنید.
برای دانستن ارزش یک ماه از مادری که نوزادی نارس به دنیا آورده است جویای حال شوید.
برای دانستن ارزش یک ه�ته از سردبیر یک ه�ته نامه بپرسید.
برای دانستن ارزش یک ساعت از عشاقی که در انتظار دیدن یکدیگر هستند سوال کنید.
برای دانستن ارزش یک دقیقه از کسی که از قطار جا مانده است بپرسید.
برای دانستن ارزش یک ثانیه از کسی که درست در لحظه آخر از خطر یک تصاد� جان سالم به در برده است سوال کنید.
برای دانستن ارزش یک میلی ثانیه از کسی که در مسابقات دو و میدانی المپیک به مدال نقره دست یا�ته است بپرسید.

قدر هر لحظه از عمرتان را بدانید!

شهرام

آذر ۱۰، ۱۳۸۱

به کرم سبز بیندیش. بیشتر زندگی اش را روی زمین می گذراند، به پرندگان حسد می ورزد و از سرنوشت و شکل کالبدش خشمگین است. می اندیشد: من من�ورترین موجوداتم، زشت، کریه و محکوم به خزیدن بر روی زمین. اما یک روز مادر طبیعت از کرم می خواهد پیله ای بتند. کرم یکه می خورد، زیرا پیش از آن هرگز پیله نساخته است. گمان می کند باید گور خود را بسازد و آماده مرگ شود. هر چند از زندگی خود تا آن لحظه نا خشنود است، به خدا شکوه می برد:" خدایا، درست زمانی که سرانجام به همه چیز عادت کردم تو داری اندک چیزی را هم که دارم از من می گیری." خود را نومیدانه در پیله حبس می کند و منتظر پایان می ماند. چند روز بعد، در می یابد که به پروانه ای زیبا تبدیل شده است. می تواند به آسمان پرواز کند و بسیار تحسینش کنند. او از معنای زندگی و برنامه های خدا شگ�ت زده است.

شهرام
آه! چندی نگذشته بود که این وبلاگ با تلاشهای مستمر و دلسوزانه ی همایون پا گر�ته بود (البته بعد از او هم شهرام خیلی برای این وبلاگ زحمت کشیده) همه از نوشته های صمیمانه همایون لذت می بردند و حتی خودم یکی از طر�داران نوشته های او هستم. اما نمی دانم چه شده که او ما رو تنها گذاشت و این نهال نوپا را به ما واگذار کرد... یعنی او نمی دانست که وبلاگ ما بدون او رو به خاموشی می رود و یک مسیر قهقرایی را طی خواهد کرد؟... به هر حال برای همایون آرزوی مو�قیت در تمامی مراحل زندگی را دارم و امیدوارم که هر تصمیمی که گر�ته برایش همراه با خیر و برکت باشد. به هر حال آقا همایون اینجا خونه ی خودته هر وقت خواستی قدم روی چشم ما بذار...
ما منتظریم.....

رامین