مهر ۲۷، ۱۳۸۱

ایران

ایران، آه؛ ایران...........!
در شرایط مختل� وقتی به ایران می اندیشم دو احساس متضاد به من دست می دهد.
وقتی به اینها �کر می کنم احساس غرور ، بزرگی و ا�تخار سراسر وجودم را �را می گیرد:
تمدن بزرگ و کهن ، منشور کوروش کبیر ، اقتدار داریوش بزرگ ، تخت جمشید ، پاسارگاد ، دلاوری های آریو برزن ، گ�تار شیرین زرتشت ، سلطنت ایراندخت و آذرمیدخت ، شاهنامه �ردوسی ، رشادتهای رستم دستان، پرچم کاوه آهنگر، دیوان حا�ظ ، گلستان سعدی ، کریم خان زند ، ستار خان ، باقر خان ، دکتر محمد مصدق ، شهید دکتر �اطمی ، ملی شدن صنعت ن�ت ، �ریدون مشیری ، هوشنگ گلشیری ، �روغ �رخزاد ، دکتر محمود حسابی ، احمد باطبی و........

ولی وقتی به اینها �کر می کنم احساس شرم ، نا امیدی و حقارت بر من مستولی می شود:
نبردهای قادسیه و نهاوند ، آسیابان خائنی که در مرو یزدگرد را کشت ، استبداد مذهبی ص�ویه ، بی ک�ایتی قاجاریه ، عهد نامه گلستان ، خیانت های آیت الله کاشانی ، اعدامهای آیت الله خلخالی ، آمیخته شدن دین با سیاست ، زندانیان سیاسی ، نقض حقوق بشر ، قداست بخشیدن به تروریسم ، دزدی ، آدمکشی ، پارتی بازی ، �قر و �لاکت ، �ساد اداری ، دودره بازی ، بی مسؤولیتی ، لگد مال شدن حقوق زنان ، ارزشها و آرمانهای انقلابی ، جهل و بی خبری یک ملت ، عقب ماندگی های علمی ، �رهنگی ، اقتصادی ، سیاسی.....................
جالب اینکه در همه مواردی که موجب سرا�کندگی من می شوند، یک "چیز" مشترک وجود دارد که عامل همه بدبختیهای ما همین یک "چیز" است. شما هم این "چیز" را می بینید؟؟؟

همایون
سلام !
من هم از امروز دوباره جزء گروه شدم . از بچه ها متشکرم که خیلی منو تشویق کردن و کمکم کردن که دوباره برگردم . از همشون ممنونم . راستش همایون نسبت به من خیلی لط� داشت که اونجوری در موردم گ�ته بود ولی راستش خودم می خواستم برگردم �قط برا اینکه تو این جامعه که جایی برای حر� زدن پیدا نمی شه یه ذره آزادی می خواستم که بدون هیچ ترسی از قانون ، عر� ، مذهب ، سنت ، چه می دونم هزار تا چیز دیگه که �ضای روحم رو تنگ کرده بود حر�م رو بزنم . حر� خودم ، همون که باور دارم نه اونکه مجبورم باور داشته باشم !!! . در هر مورد که دلم می خواد . نظرم در مورد خدا ، عشق ، جامعه ، ورزش ، موسیقی و هر چیز دیگه که هر روز زندگیم با �کر کردن به اونها می گذره . دلم می خواد تمام سرکشی های روحم رو که هیچ جا و هیچ کس اجازه نداده حتی حر�ش رو بزنم با تمام وجودم اینجا �ریاد کنم . آخ جون !!!! بوی آزادی رو می شنوم !!!!!!
بیژن
خدایا! این یه ه�ته ای که گذشت چه قدر پر بار بود! چن تا دوست خوب و بامعر�ت پیدا کردیم که واقعاً مثلشون کم پیدا میشه.
اولیش آقا صالح بچه باحال و با معر�تیه که جدیداً یه تغییراتی هم توی وبلاگ باحالش ایجاد کرده و سبک کاریش خیلی شبیه خودمونه. تازه صالح از دیروز تو ص�حه مون عضو شده! پس می تونین مطالب قشنگشو اینجا هم بخونین!
دومیش هم صبا خانم که یک خانم به تمام معناست. تو صح�ه اش کلی از ما تعری� کرده بود و مرتب برای ما نظراتشو می �رسته. نوشته های خودش هم خیلی زیبا و پر از ظرا�ته. تازه لط� کرده لینکمون رو هم داده. دستش درد نکنه!
سومیش هم محمد آقاس که پسر با مرام و گلیه. محمد جون نقاط مشترک زیادی بین خودش و ما پیدا کرده که واقعاً هم راست میگه. البته محمد ظاهراً یه دوست به نام پریسا داره که هنوز خبری ازش نیست! محمد جون خیلی دوستت داریم!
چهارمیش هم آقا مسعود چشم آبیه! رامین قبلاً راجع به این دوست عزیزمون توضیح کا�ی داده. حتماً برین ص�حه شو بخونین!

و اما دیشب دوست عزیزمون آقا بیژن گل دوباره به وبلاگ خودش برگشت. واقعاً که جاش بین خ�نان خیلی خالی بود. بذارین بیژن کارشو شروع کنه تا ب�همین که با یه حر�ه ای طر� هستین! واقعاً نوشته های بیژن خیلی کار درسته! خودتون می بینین!

خیلی خوشحالم که همچین دوستای خوبی داریم.امیدوارم تعدادشون باز هم بیشتر بشه! منتظرشما هستیم دوست عزيز!

همایون

مهر ۲۶، ۱۳۸۱

بالاخره انتظارها به پایان رسید و عضو جدید به ما ملحق شد و او کسی نیست به جز: " صالح خ�ن " {صالح جان ورودت را به وبلاگ تبریک می گوییم}
در ضمن با تلاشهای �راوان مو�ق شدیم که "بیژن خ�ن" را به وبلاگ باز گردانیم. {بیژن جان بازگشتت را به وبلاگ تبریک می گوییم}
امیدواریم که این گروه خ�ن توسعه ی روز ا�زون یابد و پر رونق تر از گذشته به کار خود ادامه دهد.

هیأت مدیره وبلاگ
سلام !
من صالح هستم و اصلا هم خ�ن نيستم ! ولی خب عضو جدید خ�نان هستم!در هر حال از امروز منم هر جند وقت يه بار اينجا يه چيزی مينويسم
ا�تانازی ؛ مرگ آسان

دو نوع " اتانازی " وجود دارد:
1- اتانازی �عال که همان مرگ س�ارشی است. شما از یک بیماری لاعلاج و احتمالاً دردناک رنج می برید، درد می کشید، باعث زحمت اطرا�یان و نزدیکان شده اید، نزد یک پزشک می روید و او با تزریق دوز بالای یک آرامبخش شما را راهی دنیای دیگر می کند.
2- اتانازی غیر �عال که ات�اقاً از سوی کلیسای کاتولیک نیز پذیر�ته شده، عبارت است از قطع تدریجی داروی مریض صعب العلاج تا خلاصی وی از درد و رنج این دنیا

اتانازی �عال یا غیر �عال ، واقعیت پیچیده ای است: از یکسو کمک به رهایی یک انسان از درد و ناخوشی مطرح است، از طر� دیگر این کمک می تواند به منزله جنایت تلقی گردد.
جنبش قانونی سازی اتانازی در کل اروپا رواج می یابد و اگرچه �علاً هلند و تا اندازه ای بلژیک به سوی قانونی سازی این اقدام حرکت کرده اند، اما در کشورهای دیگر نیز نشانه هایی دال بر تغییر ذهنیت ها مشاهده می شود.همه ما احتمالاً �یلمهای سینمایی یا مستندی را دیده ایم که در آنها یک حیوان اهلی دوست داشتنی، مثل یک اسب زخمی و پا شکسته، به ضرب گلوله ای که از سوی صاحبش شلیک می شود، جان می بازد تا از درد زخم و شکستگی رها شود.
در آنچه به جنبه اجتماعی تحول ذهنیت ها در مورد اتانازی مربوط می شود، قضیه در غرب بدین منوال مطرح می شود که اگر ما اختیار مرگ یک اسب زخمی را داریم ، اگر اختیار زندگی خودمان را داریم ، پس باید اختیار مرگمان را هم داشته باشیم. البته در جوامع مذهبی اوضاع کاملاً مت�اوت است. در این جوامع مخال�ت با اتانازی امری قطعی است، زیرا هیچ انسانی حق ندارد در تقدیر خداوندی دخالت کند واگر دست به چنین اقدامی زد، حتماً مرتکب قتل شده است.

خود من اتانازی، آنهم از نوع �عالش را قبول دارم و معتقدم یک کار درست، وجدانی و انسان دوستانه است.
نظر شما چیه؟

همایون
اولاً می خواستم یه وبلاگ جدید رو بهتون معر�ی کنم : " این دو چشم آبی " که کار یکی از برو بچه های با حال وبلاگی به نام " مسعود " است که به تازگی به جمع ما ملحق شده و برای اینکه انگیزه ی لازم برای این کارو (به اندازه ی کا�ی) پیدا کنه نیازمند مراجعه ی شما عزیزان است . مطمئن باشید از خوندنش ضرر نمی کنید.(لوگوی قشنگشم در سمت راست ص�حه می تونین ببینین)
ثانیاً اینقد تو ذوق این دوست جدید ما(مسعود) نزنین بنده خدا تازه چند روزه اومده تو این کار که همه ازش ایراد می گیرن که این رنگ چیه ؟ چرا در مورد موضوع خاصی نمی نویسی ؟!............واز این جور ایرادها ! آخه شما برین وبلاگ "ما مهره نیستیم"(نوید عرب) رو ببینین که با این همه خواننده و هوادار رنگ ص�حه اش مانند رنگ ص�حه مسعوده و هیشکی نمیاد بگه رنگ وبلاگت بده اونوقت مسعود.............. تازه �ونت نوید خان خیلی هم ضایعه! ومطالبشم که چرت و پرت محضه و هیشکی حتی خودش معنای اونا رو نمی �همه!!! در ضمن مگه وبلاگ لزوماً باید در مورد موضوع خاصی باشه........ آیا وبلاگ همه ی شمایی که الان دارید اینا رو می خونین در مورد موضوع خاصیه؟
ضمناً جناب نوید خان عزیز(!!) " ما را خیلی هم غم دوزخ است!! "

رامین

مهر ۲۵، ۱۳۸۱

امروز یکی از دزدی های علنی این دولتو با چشمای خودم دیدم، یه مبلغی پول بود که چند وقتی می شد از یکی از ادارات طلبکار بودم، امروز برای گر�تن این پول به اون اداره ر�تم، آقا! تا مامور حسابداری اون اداره منو دید کلی خوشحال شد که الآن سرش شیره می مالیم بعدشم با کلی دروغ گ�تن و مثلاَ مدرک نشون دادن می خواست به من حالی کنه که تو مبلغی طلبکار نیستی اما از بخت بد اون کارمند با بد کسی در اقتاد چون خودم دانشجوی حسابداری هستم و حتی بیشتر از اون آقا هم سواد داشتم خلاصه اینکه نه تنها همه ی پولو گر�تم بلکه شکایت اون کارمندو به مسئول مربوطه کردم اونا هم قول دادن که ترتیب اثر بدن ولی �کر کنم مثل جریان همون پلیس 110 بشه ولی برای من مهم اینه که نذاشتم حداقل حق منو بخورن .

شهرام
عشق

هر کسی برای خودش یه تعری�ی از عشق می کنه، یکی می گ�ت عشق گذشتن از مرز وجوده، اون یکی می گ�ت عشق چشمه آبی؛ اما ک�شنده ست، یکی دیگه می گ�ت عشق تپه ای است که هر کره خری از آن بالا می رود و با سر به زمین می خورد
اما به نظر من عشق ا�نقدر پاک و مقدسه که با هیچ واژه ای نمی شه توصی�ش کرد حالا عشق به هر چی باشه، یکی مادرشودوست داره، یکی به همسرش عشق می ورزه، یکی عاشق تیم �وتبالشه، یکی عقایدش معشوقشه و..... �قط امیدوارم هر کی عاشق هر چیزی هست هیچ کس و هیچ چیز نتونه اونو از عشقش دور کنه و تا ابد عاشق بمونه، برای تصدیق گ�ته های من �یلم هوش مصنوعی رو حتماً ببینید عجب عشقی اون پسر بچه داره!!.

شهرام

مهر ۲۴، ۱۳۸۱

کنسرت پاواروتی برای گرسنگان

لوچیانو پاواروتی، ستاره اپرای جهان تصمیم گر�ته علیه پدیده گرسنگی در سراسر جهان مبارزه کنه.( البته توی این مبارزه احتمالاً گرسنگی پیروز میشه!) او شنبه شب یک کنسرت در شهر موناکو برگزار کرد و درآمد این کنسرت را به حساب سازمان ملل واریز کرد تا برای مبارزه با گرسنگی مصر� بشه.( بابا دمش گرم!)
البته در جریان این کنسرت، پاواروتی به علت چاقی م�رط در حرکت کردن مشکل داشت!
منتقدان پاواروتی می گن، یک مرد چاق و پرخور نمی تونه برای گرسنگان جهان کنسرت برگزار کنه، همانطور که یک �رد کلاه بردار نمی تونه برای عدالت و پاکی تبلیغ کنه! حتماً این آقایون �کر می کنن پاواروتی سهم این بدبختا رو خورده که این قد چاق شده!


به نظر من، چاق و پر خور بودن یه ن�ر دلیل نمیشه که طر� دلش برای بیچاره ها وگرسنه ها نسوزه! در ضمن تو خیلی از جاها از جمله کشور خودمون، خیلی کلاه بردارها هستن که خودشونو سردمدار پاکی و عدالت میدونن! عکس یکیشونم سمت راست ص�حه مون میتونین ببینین!!!!!!
خلاصه اینکه دم آقای پاواروتی گرم! همین کارو خیلی ها که از پاواروتی هم پولدارترن، نمی کنن.امیدوارم آقای پاواروتی تو کاراشون مو�ق باشن!

همایون

مهر ۲۳، ۱۳۸۱

از پس �ردا قراره لیگ حر�ه ای ایران دومین سال کارشو شروع کنه، �کر کنم بعد از قهرمانی دلچسب تیم ملی امسال بازیهای زیباتری رو ببینیم، من که از همین الآن اعلام می کنم طر�دار تیم �ولاد خوزستان هستم، من که می گم، اگه داورا به ن�ع استقلال و پرسپولیس سوت نزنن امسال �ولاد یه چیزی می شه؛ به هر حال من امسال طر�دار تیمهای شهرستانی هستم چون اعتقاد دارم �وتبال ایران برای پیشر�ت باید از دو قطبی بودن در بیاد.

شهرام
امروز صبا خانم دوست عزیزمون، وبلاگ ما رو معر�ی کرده بود. واقعاً هم به ما لط� کرده و کلی از گروهمون تعری� کرده بود. ما هم به نوبه خودمون از ایشون تشکر می کنیم.
در ضمن به همه عزیزانی که تاحالا وبلاگ ایشون رو مطالعه نکردن، توصیه می کنیم حتماً به وبلاگ " رنگ به رنگ از همه رنگ" سر بزنن و از خوندن نوشته های صبا خانم لذت ببرن.
صبا خانم، متشکریم! و امیدواریم روابط دوستانمون ادامه پیدا کنه.

همایون
آقایون و خانمها!
شاید تو همین روزا یه عضو جدید به خانواده این گروه خ�ن اضا�ه بشه. این عضو جدید رو همه شما می شناسین، ولی �علاً اسمشو نمیگیم تا همه تون سورپریز بشین!!!!!!!

هیأت مدیره وبلاگ

مهر ۲۲، ۱۳۸۱

امروز یه صحنه ی جالبی دیدم که بد نیست شما هم بدونید
امروز تو یکی از میدونهای شهر دو تا پسر داشتن دعوا می کردن، ظاهراً یکی از پسرا به خواهر اون یکی متلک گ�ته بود، در بین دعوا یه د�عه سر و کله پلیس 110 پیدا شد، ات�اقاً کیوسکشون هم همون نزدیک بود بعد اون دو تا پسرو همراه با دختره بردن تو کیوسک بعدشم کلی آژیر زدن و سر وصدا کردن و نیروی کمکی ا�وردن!!!!!! بعد به اون خواهر و برادر اطمینان دادن که با اون پسره برخورد می کنن بعدشم که اون خواهر و برادر ر�تن چون اون �رد خاطی از کاسبای همونجا بود با هزار معذرت خواهی و تمنا اون پسر رو آزاد کردن.
اینم از پلیس 110 که مظهر برقراری امنیته وای به حال بقیه شون.
البته برای اینکه کل ماجرا رو ب�همم یه نیم ساعتی یواشکی دور کیوسک 110 تاب خوردم.

شهرام
به نظر شما آدم دوران جوانی اش را چگونه باید بگذراند؟
به نظر یکی از دوستانم انسان باید تا می تواند از جوانی اش است�اده کند و به آینده اش �کر نکند و راحت باشد در یک کلمه عشق کنه چون که با کار کردن چندین سال طول می کشد تا این که بتواند یک خانه بخرد مگر این که پولش را از باباش بگیرد پس چرا دوران جوانی اش را تل� کند!!


آخر عمری هم که هرچی در می آری باید بدی به بچه ات و بعدش هم بچه هم دیگه محل�ت نمی ذاره پس تا می تونی از جوانی ات لذت ببر . یکی دیگر از دوستانم می گوید آدم باید از همین دوران جوانی اش باید شروع به کار و در آوردن درآمد بکند و اولین هد�ش خرید خانه باشد بعداً وقت برای خريد ماشین و .... زیاد است.
نظر شما چیه دوست من؟
رامون
Ú¯Ù„ سنگم Ú¯Ù„ سنگم       Ú†ÛŒ بگم از دل تنگم
مث Ø¢Ù�تاب اگه بر من       نتابی سردم Ùˆ بی رنگم
همه آهم همه دردم     Ù…Ø« طوÙ�ان پر گردم
باد مستم Ú©Ù‡ تو صحرا     Ù…ÛŒ پیچم دورت ومی گردم
مث بارون اگه نباری     Ø®Ø¨Ø± از حال من نداری
بی تو پرپر Ù…ÛŒ شم دوروزه      دل سنگت برام Ù…ÛŒ سوزه
Ú¯Ù„ سنگم Ú¯Ù„ سنگم     Ú†ÛŒ بگم از دل تنگم
مث Ø¢Ù�تاب اگه بر من     Ù†ØªØ§Ø¨ÛŒ سردم Ùˆ بی رنگم
گل سنگم گل سنگم گل سنگم گل سنگم گل سنگم.............

رامین
ما (رامین و رامون) قصد داریم از این به بعد تعدادی از بازی های جالب و پر �روش(در ایران) را معر�ی کنیم :

MEDAL OF HONOR


یک بازی اکشن و بسیار جذاب می باشد که داستان آن مربوط به جنگ جهانی دوم است.از جمله ویژگی های این بازی این است که �ضای حاکم بر آن دقیقاً مثل جنگ جهانی دوم است و ماموریت های آن (همانند محیطش) بسیار نزدیک به واقعیت است(به طوری که واقعاً حس می کنید که در آن زمان و مکان هستید).اسلحه های آن واقعی و جالب و متنوع اند.در ضمن مراحل آن در مکان ها و �ضا های مختل�ی می باشد.(مثل جنگل و صحرا وکوه ودریا و ساحل و شهر و اردوگاه جنگی و کارخانه و تأسیسات زیرزمینی و........)
مدال ا�تخار بازیست که از خرید آن پشیمان نمی شوید.(در ضمن نسخه های �ارسی آن هم موجود است).


رامین و رامون


واقعاً خرسندم از اینکه بعد از گذشت کمتر از 40 ساعت که آمارگیر جدید را راه اندازی کردیم این شمارگر عدد 65 را نشان می داد ! از همه عزیزانی که به ما سر زدن متشکریم.

رامین

مهر ۲۱، ۱۳۸۱

امروز �وتبال ما برای دومین دوره ی پیاپی قهرمان بازیهای آسیایی شد اما این قهرمانی کجا و آن کجا؟!! اولاً تیم ما در این دوره با تیم امید خود شرکت کرده بود، برعکس دوره قبل که با تمام قوای �وتبالمان شرکت کرده بودیم، از میان سه بازیکن بزرگسال هم، علی دایی که عملاً نبود، به جای میرزاپور هم که به نظر من ( چون خودم هم دروازه بان بودم ) هر دو گلر ذخیره بهتر بودند، �قط گل محمدی بود که واقاً پخته عمل کرد ولی به جای او هم می توان جانشین زیر 23 سال پیدا کرد.
ثانیاً دوره پیش با قوی ترین تیمهایی که بازی کردیم کویت و چین بودند اما در این دوره با غلبه بر کره و ژاپن واقعاً قهرمان شدیم به هر حال این قهرمانی گوارای وجودتان، مبارک باشد.

شهرام
I HAD THE LOVE IN MY EYES

Show me a man secure in his love
And I'll show you a lucky man
I loved her too well and I just couldn't tell
She was holding another hand
And when she said that she would leave in the morning
I broke down and cried

'Cos I had the love in my eyes , I just didn't see it
Such a surprise , I just don't believe it
Somebody took her away , oh I was blind
I had the love in my eyes

Day after day , in so many ways
I gave her best of me
But she wanted more , and she opened the door
Well I hope that you find what you need
And all the time I thought that she was besides me
She was drifting away

But I had the love in my eyes , I just didn't see it
Such a surprise , I just don't believe it
Somebody took her away , oh I was blind
I had the love in my eyes
I had the love in my eyes

Chris de Burgh

Homayoon

به نام ایران و ایرانی

تیم ملی �وتبال ایران در کمال شایستگی به عنوان قهرمانی بازیهای آسیایی رسید. ایران بالاتر از ژاپن و کره جنوبی پر مدعا و میزبانان پر قدرت جام جهانی به این ا�تخار بزرگ دست یا�ت. یک تیم بی ستاره و بی ادعا که �وتبال گروهی را به بهترین نحو ممکن بازی میکرد. در همین بازی �ینال بارها دیدیم که بازیکنان تیم ایران در زمین تیم ژاپن نزدیک به 10 پاس صحیح رد وبدل می کردند. چیزی که قبل از این هرگز ندیده بودیم. 2 بازی ایران مقابل کویت و ژاپن نمایش کاملی بود از یک بازی تیمی.
وقتی که ستاره های پر مدعا و پوشالی از جمع این تیم جوان، بی ادعا و پر انگیزه خارج شدند و دلیر مردان جوان ما از زیر سایه سنگین این اسمها خارج شدند، توانستند به مرز خود باوری برسند و شایستگیهای خود را به معرض نمایش بگذارند. حالا وقت آن رسیده تا آن کسی که تیم ملی را ارث پدرش می داند، خیلی محترمانه با انجام یک بازی خداحا�ظی با یک تیم �وق العاده ضعی� و زدن آن چند گل کذایی رکورد شکن!!! از میادین بین المللی �وتبال خداحا�ظی کند.آقای محترم این تیم دیگر نیازی به شما و امثال شما ندارد!
تا �راموش نکرده ام باید از نقش مهم و سازنده آقای برانکو ایوانکوویچ هم یاد کنم. با وجود همه آن �شارها و کارشکنی ها، برانکو کار بزرگی کرد و این تیم بی ادعا و بی مهره را به قله �وتبال آسیا رسانید؛ آنچه برانکو را از بلاژویچ متمایز می سازد این است که این یکی اهل عمل است و آن یکی اهل مصاحبه و وعده و وعید دادن!

به هر حال این قهرمانی دوباره امید را در دل �وتبال دوستان ایرانی زنده کرد.
تا باد چنین بادا!!!!!!!!!!!

همایون