آبان ۲۵، ۱۳۸۱

شاعری می گوید : " هیچ انسانی یک جزیره نیست. " برای مو�قیت در " مبارزه درست " ما به کمک نیاز داریم. ما به دوست نیاز داریم و هنگامی که دوستانمان نزد ما نیستند، باید از تنهایی به عنوان اسلحه اصلح است�اده کنیم. هر چه در اطرا� ما هست باید در پیش ر�تن و دست یا�تن به هد� اصلی ما را یاری کند. هر چیز باید تجلی شخصی اراده ما برای پیروز شدن در " مبارزه درست " باشد. اگر نه نمی �همیم که به همه کس وهمه چیز نیاز داریم و آن وقت تبدیل به جنگجویانی خودپسند خواهیم شد و این خودپسندی باعث نابودی ما می شود، چون دامهای میدان جنگ را به دلیل اطمینان به خود نخواهیم دید............. پائولوکوئیلو

و من برگشتم؛ زیرا من یک جزیره نیستم و برای پیروز شدن در مبارزه زندگی، به دوستانم نیاز دارم.

همایون
windows , GM و شرکا!
يک بار بيل گيتس موسس مايکروسا�ت چنين گ�ت:
اگر شرکت GM‌‌( جنرال موتورز ) �ناوری خودروسازی را همچون پيشر�ت صنعت کامپيوتر پيشر�ت مي داد امروز ما با اتومبيلهای ۲۵۰ دلاری رانندگی می کرديم که هر ۱۵۰۰ کيلومتر
يک گالن بنزين مصر� مي کرد.
که جنرال موتورز به اين ادعا اين گونه پاسخ داد :
حتما؛ اما چنان اتومبيلی چهار بار در روز از کار می ا�تد ( اشاره به از کارا�تادنهای ويندوز )و
لاستيکهای امسال با اتومبيلهای سال گذشته سازگار نيستند !

اين هم نمونه خوب جواب دندان شکن!
صالح
چندوقت بود که ارزشهای زندگیم برام بی ارزش شده بودند.....
چندوقت بود که دیگه به اعتقادات قلبیم معتقد نبودم......
چندوقت بود که م�اهیم اصلی زندگیم برام بی معنا شده بود ....
و اما بدتر از همه اینکه دیگه به عشق اعتقاد نداشتم .......
به نظرم عشق یک کلمه ی بی معنی ولی �ریبنده شده بود ....
تا اینکه ..........
الان خوشحالم ..........
خوشحال خوشحال ..........
خوشحال از اینکه به وضع سابق رسیدم و دوباره همه چیز برایم با معنا شد.....
اما این بار یک معنای تازه ........

رامین

آبان ۲۴، ۱۳۸۱

می توان رشته این چنگ گسست
می توان کاسه ی آن تار شکست
می توان �ریاد داد
هان!
ای طبل گران
زین پس خاموش بمان!
به چکاوک اما
نتوان گ�ت: مخوان!

�ریدون مشیری

شهرام

آبان ۲۳، ۱۳۸۱

آهای ملت آیا ایران مرا می شناسید؟ ایرانم بیمار است، ایرانم خسته است، ایرانم به دل داغ دارد، داغی 1400 ساله، ایرانم زخمی است، ایرانم سالهاست از خنجر خیانت درد می کشد.
ایرانم در بستر منتظر ورود کوروشی دیگر است، منتظر شنیدن صدای پای قوم آریایی است، تا بلند شود و بایستد، زمین را زیر قدمهایش له کند.
منتظر ش�ا یا�تن است، دعایش کنید، دعایش کنید تا باز هم سر به آسمان غرور بساییم، دعایش کنید و مبارزه کنید تا کوروش باز هم ظهور کند تا باز هم آریایی شویم، زندگی کنیم و آریایی بمیریم.
ایران همیشه وطنم****** ایران از تو دل نکنم

شهرام

آبان ۲۱، ۱۳۸۱

پسر کوچکی روزی در هنگام راه ر�تن در خیابان ،
سکه ای یک سنتی پیدا کرد .
او از پیدا کردن این پول آن هم
بدون هیچ زحمتی ، خیلی ذوق زده شد .
این تجربه باعث شد که او ، بقیه روزها هم
با چشم های باز سرش را پایین بگیرد
او در مدت زندگیش ، 296 سکه یک سنتی ،
48 سکه 5 سنتی
19 سکه 10 سنتی ، 16 سکه 25 سنتی،
2 سکه نیم دلاری و یک اسکناس مچاله شده
یک دلاری پیدا کرد .
یعنی در مجموع 13 دلار و 26 سنت .
و در برابر این مبلغ او زیبایی
دل انگیز 31369 طلوع خورشید
درخشش 157 رنگین کمان
و منظره درختان ا�را را در سرمای پاییز
از دست داد !!!
او هیچ گاه حرکت ابر های س�ید را
بر �راز آسمان ها در حالی که
از شکلی به شکل دیگر در می آمدند
ندید !!!
و پرندگان در حال پرواز
درخشش خورشید و لبخند هزاران رهگذر
هرگز جزیی از خاطرات او نشد .

بیژن

آبان ۲۰، ۱۳۸۱

در نگاه تو من زنده می شوم
صدایت چه دلنشین است
با تلنگر نسیم بیدار می شوی
و با سحر همراز ستاره ها می شوی
با خورشید می رقصی
و برای ماه قصه می گویی
چکاوک ها تو را
به میهمانی خود �را می خوانند
همراه چکاوک ها می روی
بر �راز مردابها پیاده می شوی
با ر�تن تو
من تا سحر
در تنهایی می گریم

شهرام
چند وقت پیش یه مطلب داده بودم راجع به اینکه دنیا عوض شده و آدماش تغییر کردن ، دیگه مثل اون وقتها مهربون نیستن و از اینجور حر�ها. که البته بعضی دوستان در جواب �رمودن : خدا ش�ات بده! ممنون از لط�شون!!
از اون وقت خیلی رو این موضوع �کر کردم که من اشتباه می کنم یا نه ؛ برای این کار خیلی تحقیق و جستجو کردم اما �قط یه مورد بود که نظرمو جلب کرد ، اونم اینکه به نظر غربیان ایرانیها مرده پرستن ! اول دیدم که راست میگه ما همیشه وقتی یه چیزیو داریم قدرشو نمی دونیم اما تا بخوایم اونو از دست بدیم سریعاً به اون علاقمند می شیم، حتی اگه قبلاٌ به اون علاقه ای نداشتیم ، تازه می �همیم که کی بوده یا چی بوده ! اما بعدش به خودم گ�تم کی گ�ته �قط ایرونی ها اینجورین؟؟!! همه همین جورن !
ولی وقتی خوب �کر کردم دیدم می شه از این حر� یه چیز دیگه هم برداشت کرد که باعث �رق ما با اون غربی های کا�ر(!) می شه و اونم اینکه ما همیشه حواسمون به گذشته اس (بیشتر هم به بدیهاش) ولی اونا اصلاً به گذشته که �کر نمی کنن که هیچ ، همه اش تو �کر امروز یا �ردان. یعنی اونا یه چیزی دارن که ما نداریم اونم اغتنام �رصته . اگه ما حالو غنیمت بشماریم وضعمون از اینی که هست بهتر می شه و می تونیم از اون حالت عوض شدن دنیا هم یه کمی در بیایم! حالا احساس بهتری دارم ؛ احساس می کنم که یه روزنه ی امید پیدا کردم ؛ اکنون خوش بین ترم ...........

زندگـی زیباست ای زیبـا پسـند * زیبــا انـدیشـــان به زیبـایی رســند
آنقدر زیباست این بی بازگشت * کز برایش می توان از جان گذشـت

رامین
آری ! سالها پشت سر هم گذشت و زمانه دگرگون گشت؛ ولی من نتوانستم به آنچه می خواستم دست یابم. دوستانم را می بینم که آدمهای مت�اوتی تبدیل شده اند ، انگار وارد دنیای جدیدی شده اند ، دنیایی که برای من ناشناخته است و من هیچ وقت نخواستم وارد این دنیای جدید شوم، شاید هم نتوانستم . در این 6 سال البته خیلی از مبانی �کری من تغییر یا�ت، از لحاظ اعتقادی کاملاً عوض شدم و در بعضی موارد حتی 180 درجه چرخش عقیده داشتم. ولی در امور مربوط به زندگی و مسائل عاط�ی همان آدم 6 سال پیش باقی ماندم و در جا زدم. این وبلاگ نویسی هم �قط یک جرقه برای من بود، جرقه ای که خیلی زود خاموش شد.
اکنون با دلی خسته و رنجور به آینده مبهم خود می اندیشم. نمی دانم در آینده چه پیش می آید. خوب، البته اهمیت زیادی هم ندارد. من در این عالم بی انتها همچون غباری بی مقدارم که سرگردان و بی هد� دور خود می چرخد.
از همه دوستان خ�نم طلب بخشش می کنم و از آنها چند روزی مرخصی به دلیل مسائل روحی و روانی درخواست می کنم. شاید چند روز استراحت بتواند همه چیز را درست کند و شاید هم نتواند. نمی دانم چه پیش می آید، ولی امیدوارم که زودتر بتوانم برگردم. از همه دوستان وبلاگی هم تشکر می کنم که در این مدت اراجی� گویی های من را تحمل می کردند. جالب است بدانید که من همیشه انشایم ضعی� بوده و هیچ وقت نمی توانستم چیز به درد بخوری بنویسم. از همه دوستانی که اینقدر به من لط� داشتند، معذرت می خواهم و �علاً آنها را به خدای بزرگ می سپارم.

ای عشــق همـه بـهانه از توست
من خاموشم این ترانه از توست

همایون
ما اينيم!
يه مطلب کوچيک از کتاب اولين ها در ايران نوشته خليل محمد زاده براتون می نويسم خودتون
قضاوت کنيد :
ابوريحان بيرونی که در قرن ۵ هجری ‌( قرن ۱۱ ميلادی ) می زيسته برای اولين بار گردش زمين را محاسبه کرده. ۶۰۰ سال قبل از گاليله)
وی قطر زمين را نيز برای اولين بار اندازه گيری نمود . ۷۰۰ سال قبل از نيوتن
صالح
هاشم آقاجری را اعدام کنید، لط�اً!!!

حکم جنجالی آقاجری ، الآن تبدیل شده به بحث داغ روزنامه ها و رسانه های عمومی دیگه. سناریویی که هر چند وقت یکبار تو این مملکت اجرا میشه و برای مدتی ملتو سرگرم میکنه.
آقایون! خانوما! دوستهای عزیز من! این چه موضوع بی اهمیتیه که اینقدر ذهن شما رو به خودش مشغول کرده؟ آقاجری برای این ملت مگه چی کار کرده که اینقدر سنگشو به سینه میزنین؟ مگه نه اینکه دست خودش و هم�کرانش توی یه عالمه جنایت و خیانت در حق این مملکت آلوده است؟ آیا خون هاشم آقاجری رنگین تر از خون هزاران هزار بیگناهیه که به دست این رژیم کشته شدن و هیچکس هم از مردن اونا با خبر نشد؟
هاشم آقاجری حر�هایی زده که طبق قوانین جمهوری اسلامی حکمش اعدامه. چرا هیچ کسی از این احکام و قوانین بدوی و ضد انسانی ایراد نمیگیره؟ همه میگن آقاجری مسلمان ، انقلابی و جانبازی اصولگراست ، میگن اصلاً از این حر�ها نزده بیچاره! میگن کی به مقدسات توهین کرده؟! و یه ن�ر نیومد بگه این چه قوانینیه که دارین تو قرن بیست ویکم اجرا میکنین؟
همه این آقایون اصلاح طلب میگن با این احکام آبروی نظام تو دنیا میره! اونا �قط به �کر آبروی نظام و بقای خودشون هستن و جون آدمها براشون ارزشی نداره. میخوان به هر قیمتی که شده پست ومقامشونو ح�ظ کنن تا بتونن با شرکتهای اروپایی قراردادهای ن�تی شونو امضا کنن و اموال این مملکتو به یغما ببرن.
حالا هم مطمئن باشین عمراً این آقا رو اعدام نمیکنن! خیالتون راحت باشه! نمیخواد غصه اینا رو بخورین. اینا دوباره یه بده بستونی با هم میکنن و قضیه ماست مالی میشه. تو این مدت هم �قط ذهن مردم رو منحر� میکنن تا یه وقت به چیزهای مهمتری �کر نکنن. ولی کاش یه روزی بیاد که از شر این روشن�کرهای دینی و معتقدین به مردمسالاری(!) دینی و گ�تگوی(!) تمدنها ، راحت بشیم!

همایون


آبان ۱۹، ۱۳۸۱

آیا شکست همیشه پل پیروزی است؟ آیا هر شکستی می تواند راهی به سوی پیروزی باشد؟ در چه شرایطی و برای چه کسانی ناکامی ها می تواند زمینه ساز مو�قیت های آتی باشد؟
آیا ما توانسته ایم از شکستهایمان درس بگیریم و از آنها برای ساختن آینده ای بهتر بهره جوییم؟ یا اینکه برعکس هر شکستی زمینه ساز شکستهای بعدی مان بوده؟ آیا با این شکستهای متوالی ، به شکست خوردن عادت نکرده ایم؟ براستی چند بار باید شکست بخوریم تا چشمانمان را باز کنیم و حقایق تلخ وگزنده پیرامونمان را ببینیم و برای درمان بیماریمان آستین بالا بزنیم و خود را از این منجلاب �ساد و تباهی خارج سازیم؟
ما تا کی باید ببازیم و در حسرت یک پیروزی بمانیم ؟ آهای ملت! تا کی؟؟؟؟؟؟؟؟

همایون