اردیبهشت ۱۰، ۱۳۸۲

ناگه غروب...

مستيم،مستيم،مستيم
مستيم دانيم هستيم
اي همچو من بر زمين او�تاده
برخيز،شب دير گاهست،بر خيز
ديگر نه دست و نه ديوار
ديگر نه ديوار و نه دوست
ديگر نه پاي و نه ر�تار
تنها تويي با من اي خوبتر تكيه گاهم
چشمم چراغم پناهم

من بي تو از خود نشاني نبينم
تنهاتر از هر چه تنها
همداستاني نبينم
با من بمان اي خوب
اي يگانه
برخيز ،برخيز،برخيز،
با من بيا اي تو از خود گريزان
من بي تو گم مي كنم راه خانه
با من سخن سر كن اي ساكت پر �سانه
ايكاش مي شد بدانيم
ناگه غروب كدامين ستاره
ژر�اي شب را چنين بيش كرده ست؟

اخوان ثالث-رامین

اردیبهشت ۰۷، ۱۳۸۲

زبان عاقل پشت دل اوست و قلب احمق پشت زبانش.....
رامین