بهمن ۱۹، ۱۳۸۱

سلام رامین عزیز! حر�های قشنگی زده بودی. با خیلی هاش موا�قم. ولی از منی که تا حالا چند بار خداحا�ظی کردم، این رو بشنو که لزومی نداره خداحا�ظی کنی. اشتباهات منو تکرار نکن.
ببین رامین جان! من هم قبول دارم اولا وبلاگمون خیلی باحالتر بود. میدونی کی بود؟ اون اوایل که �قط برای همدیگه می نوشتیم. از ته دل می نوشتیم. اون موقعی که نه کسی ما رو می شناخت، نه ما کسی رو می شناختیم. نه لینک کسی رو داده بودیم و نه کسی لینک ما رو داده بود. اون موقع حتی نظر خواهی هم نداشتیم. یادته این وبلاگ روزی ه�ت هشت تا مطلب داشت. یادته که من و تو وشهرام راجع به �وتبال هم می نوشتیم. یادته؟ اما بعدش به قول خودت از دلمون �اصله گر�تیم. هر چی می خواستیم بنویسیم هی پیش خودمون حساب می کردیم که نظر بقیه چیه؟ یا یه کاری می کردیم که مطلبمون بیشتر نظر بگیره. آره اینجوری شد که به قول تو از آرمانهامون �اصله گر�تیم.
ولی خوب در عوض اینم بگو که دوستای خوبی پیدا کردیم. با چند ن�ر که نمی شناختیمشون ارتباط برقرار کردیم. رامین جان! هر کاری، هر �عالیتی و حتی هر رابطه ای یه دورانی داره که یه روزی تموم میشه.خوب ممکنه که این وبلاگ نویسی هم دیگه برا ما خسته کننده شده باشه. ولی یه چیزی بهت بگم: خواهش می کنم خداحا�ظی نکن! خوب هر وقت عشقت کشید بنویس، هر وقت نخواستی ننویس. باور کن خود منم دیگه حوصله نوشتنو ندارم. ولی خوب ازت می خوام که خداحا�ظی نکنی. هنوز هم میتونی اینجا حر� دلتو بزنی. پس حر� دلتو بزن!
راجع به حر�هایی هم که راجع به من وسیاست زدی، اینو بگم که واقعاً مسائل سیاسی برای من بی ارزشه. حر� دل من سیاست نیست، بلکه دوستیه ومحبت و انسانیت. آدم یا باید اینا رو انتخاب کنه یا سیاستو.من نمی خوام روابطم با دوستام تحت تأثیر اختلا� نظرهای سیاسیم با اونا قرار بگیره، چون سیاست برای من بی ارزشترین چیزه، روحیه من اینجوریه.
ببین رامین جان! تو چه بخوای چه نخوای یک خ�نی! ماها 20 ساله که با همیم و باز هم به امید خدا با هم خواهیم بود.این وبلاگ یا با همه اعضاش ادامه میده یا اینکه اصلاً ادامه نمیده. ببین ازت می خوام که اسمتو دوباره بذاری سر جاش.

منتظر بازگشتت هستیم.

همایون
قبلاً که دلم می گر�ت می اومدم تو وبلاگ حر� دلمو می زدمو تخلیه می شدم اما جدیداً سر حال هم که هستم و به وبلاگ سر می زنم بدجوری حالم گر�ته می شه...
�کر می کنین چرا چند وقته مطلب نداده ام؟ برای اینکه دیگه از نوشتن تو بلاگ لذت نمی برم چون دیگه نمی تونم حر� دلمو بزنم دیگه تخلیه نمی شم.....
اول که این بلاگ رو با بقیه خ�نها تشکیل دادیم قرار شد هرکس هر مطلبی رو که می خواد در هر زمینه ای از ته دلش بنویسه اما الان احساس می کنم که از این آرمان و هد� اصلی و اولیه وبلاگ �اصله گر�تم... می خواستیم حر�ایی که نمی شه همه جا زد، اینجا بزنیم؛ می خواستیم که لااقل توی این دنیای مجازی حر�امون با قلبمون یکی باشه؛ ما که مثل بقیه توی دنیای واقعی حر�های دهانمون بر حر�های قلبمون منطبق نمی شه حداقل اینجا یکرنگ باشیم.... تو این مدت 7 تا مطلب نوشتم که هیچ کدومو پابلیش نکردم چون این مطالب برخاسته از دلم بود اما اینجا دیگه جای این حر�ها نیست؛ اینجا هم خیلی زود عوض شد؛ درست شد مثل دنیای واقعی؛ اینجا هم مجبور بودم که دروغ بگم و حر�های دلمو نزنم...
آقای همایون عزیز نمی خوام شما رو نصیحت کنم من خیلی کوچیکتر از اونم که بخوام یا بتونم شما رو نصیحت کنم اما این حر� رو از برادر کوچیکترت بشنو که هیچ دو ن�ری عقایدشون مثل هم نیست مخصوصاً در مورد سیاست و اصلاً این اختلا� نظرها ست که سیاست رو ساخته و اگه اختلا� نظری نبود سیاستی هم به وجود نمی اومد اما ارزش ایمان به عقیده و قلب خود خیلی بالاتر از این حر�است...
خوشحالم که امروز هم حر� دلمو زدم...
من �کر می کنم که -شخصاً خودمو می گم- دیگه از هد� و خط مشی بلاگ �اصله گر�تم و دیگه در بین خ�نها جایی ندارم.... می خواستیم آخر ه�ته با رامون جان در اینجا یک سری تغییرات اساسی ایجاد کنیم اما دیگه زحمت این کار رو به رامون واگذار می کنم. حر� دیگه این که �کر می کنم که در این چند ماهه بهترین بلاگ نویس ما جناب شهرام عزیز بود ضمناً پرکارترین �رد گروه هم هما یون جان بود(من نظر خودمو گ�تم) از تلاشهای پشت صحنه رامون هم قدردانی می کنم و از بیژن و صالح و صبا هم متشکرم. همین طور از بقیه دوستان و لط�های بی اندازه شان نیز ممنونم.اگه تو این مدت کسی از دوستان از من دلخور شده من از او معذرت می خوام ومی خوام که منو ببخشه. امیدوارم که دوستان عزیز منو (گرچه دیگه خ�ن نیستم) �راموش نکنن و دوستی هامون تداوم پیدا کنه....

من گرچه می رم ولی دلم همیشه اینجاست و هر روز به اینجا سر خواهم زد....

امیدوارم که در غیاب من این وبلاگ و نیز وبلاگهای دوستان بهتر و مو�ق تر از گذشته به کار خود ادامه دهند و امیدوارم که همه شما عزیزان همیشه مو�ق، شاد و پیروز باشید

خدا نگهدار...
رامین غیر خ�ن

بهمن ۱۸، ۱۳۸۱

بابا این سیاسی نویسی هم برای من دردسری شده. آخه یکی نیست به من بگه تو سر پیازی یا ته پیاز؟ یا مثلاً بگه تو از سیاست چی حالیت میشه؟ تو که سوادشو نداری، بکش کنار داداش! چرا کاسه داغتر از آش شدی؟ وقتی هیچ کسی حر�تو درک نمیکنه، وقتی حر�ات سوء ت�اهم ایجاد می کنه، چرا هی ادامه میدی؟
بابا اوند�عه که شهرامو دیدم قرار گذاشتیم دیگه سیاسی ننویسیم. ولی دوتامون دوباره نوشتیم. شهرام جون من دیگه از سیاسی نویسی استع�ا میدم. دیگه اگه آسمون به زمین هم بیاد من یکی سیاسی نمی نویسم و کاری به کار مسائل ایران ندارم. نگران سوژه هم نیستم. به امید خدا بزودی جنگ آمریکا با عراق شروع میشه و این خودش کلی سوژه ست! تازه از این ه�ته لیگ قهرمانان اروپا دوباره شروع میشه. می خوام مثل اون اوایل وبلاگ نویسیم از �وتبال اروپا بنویسم، حداقل تو این کار سررشته دارم!
نوشتن راجع به سیاست رو واگذار می کنم به آدمهای سیاسی، اونایی که سوادشو دارن و تو این مسائل ذی ن�ع هستن. من که هر کی بیاد و هر کی بره، چیزی بهم نمی ماسه! تازه گور بابای همه ی گروههای سیاسی داخل و خارج کشور! همشون به �کر چاپیدن این ملتن. وقتی حتی یک گروه سیاسی ملی مستقل که حر�اش یا آرمانهاشو قبول داشته باشم، وجود نداره، چرا واقعاً خودمو قاطی چیزی کنم که ازش بدم میاد.

و حالا ترانه ای زیبا از خواننده محبوبم حبیب، که متناسبه با روحیه ی کنونیم:

در این زمانه ی بی های و هوی لال پرست
خوشا به حال کلاغهای قیل و قال پرست
چگونه شرح دهم لحظه لحظه ی خود را
برای این همه ناباور خیال پرست

به شب نشینی خرچنگهای مردابی
چگونه رقص کند ماهی زلال پرست
رسیده ها چه غریب و نچیده می�تن
به پای هرز عل�های باغ کال پرست

رسیده ام به کمالی که جز أنا الحق نیست
کمال بادا برای من کمال پرست
هنوز هم زنده ام و زنده بودنم خاری است
به تنگ چشمی نامردم زوال پرست

به شب نشینی خرچنگهای مردابی
چگونه رقص کند ماهی زلال پرست
رسیده ها چه غریب و نچیده می�تن
به پای هرز عل�های باغ کال پرست

همایون

دوستان من!

• من یه دوستی دارم که آخرشه!!! �کر نکنم دختری تو دانشکده مونده باشه که این آقا ازش خواستگاری نکرده باشه! اولش که �قط می ر�ت سراغ هم ترمی های خودمون، بعد از اینکه که همه بهش گ�تن " نه "(!!!) ، ر�ت سراغ ترم پایینیها و .... نمی تونم ب�همم که چه جوری می تونه �قط با یک نگاه عاشق بشه! خلاصه اینکه خیلی کارش درسته!

• یه دوست دیگه هم دارم ( دوست که چه عرض کنم) که تا حالا سه د�عه ازدواج کرده!!! دو تا همسر قبلیش الان تو آسایشگاه روانی بسترین!!! این آقا جدیداً برای بار سوم دوماد شدن. خدا آخر و عاقبت همسر جدیدشونو به خیر کنه!

• یه دوست دارم که شونصد تا دوست دختر داره، ولی تا حالا یه بارم گیر نی�تاده، عوضش یه دوست دیگه دارم که تا حالا 4 بار با خانومش گر�تنش و یک بار هم، چون شناسنامه همراهشون نداشتن، 5 ساعت بازداشت بودن!!!

• یه دوست دارم که تو عمرش با هیچ زنی حر� نزده، باور کنین شاید با مادرشم حر� نمی زنه! تا یه دختر از 40 کیلومتری میبینه مثل لبو سرخ میشه و سریع خودشو گم و گور می کنه!!! عوضش یه دوست دیگه دارم که تو عمرش با هیچ مردی حر� نزده!!! حتی سر کلاس میره بین دخترا می شینه! ما پسرا بهش می گیم بابا چرا محلمون نمیذاری؟ آخه گناه ما چیه که بجای xy ،xx شدیم؟!؟!

• یه دوستی دارم که تو کلینیک، همش مریض دختر می گیره! من نمی دونم چه جوری میتونه هم دندون یارو رو درست کنه و هم باهاش لاس بزنه!!! یه دوست دیگه هم دارم که به شدت از اینکار انتقاد می کنه و معتقده که مریض بهتره مرد باشه، چون دخترا خیلی سوسول و نازک نارنجین و دهنشون زیاد باز نمی شه و خلاصه از این حر�ها، ولی جالبه که هر وقت تو بخش میبینمش، رو یونیتش یه دختر دراز کشیده،از همون سوسولها که دهنشون زیاد باز نمیشه !!!

حال می کنین چه دوستایی دارم! خداییش خیلی باحالن!

همایون

بهمن ۱۷، ۱۳۸۱

چند وقت بود که با خودم عهد کرده بودم دیگه مطلب سیاسی ننویسم آخه بعضیا بدون هیچ دلیل و مدرکی و �قط به استناد حر�ای مثلاً روشن �کرا خیلی به ما لط� می کنن اما برای اینکه نشون بدم این انقلاب �قط مردمو گول زد ( البته بعد از گذشت انقلاب هم زد بعداً هم می زنه ) یه مطلبی می خوام بنویسم که واقعاً سند و مدرک داره، این مطلب از کتاب انقلاب اسلامی وچرایی و چگونگی رخداد آن برگر�ته شده که مثل اینکه تو بعضی دانشگاها هم تدریس می شه این کتاب در ص�حه ی 161 ، آرمانهای اقتصادی انقلاب رو اینجوری معر�ی می کنه:
1.جلوگیری از غارت بیت المال توسط خاندان شاهنشاهی و وابستگان آن؛
2.ح�ظ ذخایر زیرزمینی؛
3.تلاش در راه پیشر�ت صنعتی و تکنولوژیک کشور از طریق برنامه ریزی اقتصادی، است�اده از علوم و �نون، تربیت ا�راد ماهر و....؛
4.استقلال و خودک�ایی کامل؛
5.ریشه کن کردن �قر و محرومیت؛
6.تامین شرایط برای اشتغال کامل؛
7.منع اضرار به غیر، انحصار، احتکار و ربا؛
8.منع اسرا� و تبذیر؛
9.عدالت اجتماعی و کم کردن �اصله طبقاتی؛
Ùˆ......
حالا خودتون قضاوت کنید وقتی آرمانها رو اینطوری معر�ی کردن واقعاً دستاورداشون چه جوری شد، واقعاً کدوم از این آرمانها به حقیقت پیوست؟

شهرام

بهمن ۱۵، ۱۳۸۱

واقعاً نمی دانم چه بگویم، وقتی که می بینم مخال�ت با یک رژیم جهل گستر و متحجر را بلوغ جهل و تحجر می خوانند. نمی دانم چه بگویم ، وقتی که می بینم به خاطر د�اع از یک رژیم �اشیستی به زمین وزمان می تازند، واقعیات را انکار می کنند، به گذشته حمله می کنند و از همه بدتر خود را روشن�کر می خوانند. همه تلاششان این است که حکومت گذشته را سراسر سیاهی و تباهی معر�ی کنند تا غیر مستقیم به ما بقبولانند که آنچه امروز در این مملکت می گذرد، هر چند ایده آل نیست، لیکن به مراتب بهتر از گذشته است و مردم بایستی به این نکبت و تیره روزی خود خشنود باشند. همانطور که ایدئولوگ و رهبرشان خاتمی گ�ته که به جای مقایسه وضع کنونی با آرمانها، آنرا با وضعیت گذشته ایران مقایسه کنید!
اگر کسی به مخال�ت با ایشان برخیزد، به او انگ نادانی و بی سوادی می زنند یا او را به سلطنت طلبی متهم می کنند. انقلابشان را تحری� شده و از مسیر منحر� شده می دانند، در حالی که این انقلاب از ابتدا منحر� بود. دقت کنید به رهبرانقلابشان، شعارهای انقلابیشان و خط مشیشان قبل و بعد از پیروزی انقلاب. اصولاً آنچه امروز می بینیم تجلی همان ت�کرات کوته �کرانشان در هنگام بروز انقلاب بود.
کسانی که دیروز خواهان برقراری حکومت مذهبی بودند ، امروز دم از سکولاریسم و جدایی دین از سیاست می زنند، و این در حالی است که نیم نگاهی به خودشان نمی کنند، خودشان که از سر تا به پا در اعتقادات مذهبی ( آنهم از نوع سیاسیش) غوطه ورند و مسلماً وقتی سکولاریسم تجلی عینی یابد،اینها اولین کسانی هستند که در برابر آن قد علم خواهند کرد. هیچ جریانی در انقلاب وجود نداشت که خود را پایبند به اصول سیاسی مذهب نداند، چه آن گروهکهای مجاهد و توده ای و چه آن متولیان نهضت آزادی. بنابراین هیچ کسی نمی تواند ادعا کند که انقلاب از مسیر اصلیش خارج شده است، که مهمترین هد� این انقلاب استقرار یک حکومت مذهبی توتالیتر در ایران بود.
همین روشن�کران بودند که دعوای چپ و راست را اختراع کردند تا وقت و انرژی این ملت به بطالت بگذرد، و در این بازی موش و گربه ، پایه های این حکومت را مستحکم تر از قبل در قلب این سرزمین �رو بردند.
آقایان روشن�کر! اصلاح طلبان و دگر اندیشان عزیز! آقای نوری زاده، آقای بهنود، آقای مهاجرانی، آقای عبدی، آقای ابراهیم یزدی ، آقای حجاریان ، آقای جلایی پور، آقای زیباکلام، آقای زیدآبادی، آقای ابراهیم نبوی، آقای بورقانی ، آقای آرمین ، آقای شمس الواعظین، آقای کدیور، آقای شعله اسدی،.... تا کنون چه برگ زرینی در کارنامه پر ا�تخار(!) خود داشته اید؟ جز اینکه همچنان بر ت�کرات باطل 24 سال پیش خود پای �شاری میکنید؟ جز اینکه هنوز جرأت این را نیا�ته اید که به اشتباهات خود، حتی بعضی از آنها اعترا� کنید؟ به خداوند قسم که جمود �کری شما به مراتب شدیدتر از تعصبات و اعتقادات نیرویهای تندرو و انحصار طلب می باشد.
در آخر اضا�ه می کنم که بیان برخی از محسنات رژیم گذشته و اظهار تأس� از �روپاشی آن به این شکل احمقانه و کورکورانه (زیرا که تنها نتیجه این �روپاشی انهدام و تخریب بود و نه آبادانی و سازندگی)، به هیچ وجه دلیلی بر سلطنت طلب بودن انسان نمی باشد وعجب اینکه اینرا نمی �همید یا خود را به ن�همی می زنید.آری، بدانید و آگاه باشید که دیگر راهی برای بازگشت سلطنت به این سرزمین وجود ندارد، زیرا اصولاً ارتجاع و بازگشت به گذشته، آنهم پس از این همه هزینه ای که پرداخته ایم، ابلهانه و احمقانه است. تحول و دگرگونی که ما نسل جوان این سرزمین می خواهیم، بر خلا� آنچه شما می خواستید احمقانه و کورکورانه نیست.

به امید آزادی و دموکراسی برای ایران !

همایون

بهمن ۱۳، ۱۳۸۱

�ضاپیمای آمریکایی " کلمبیا " بر �راز تگزاس و در �اصله 60 کیلومتری زمین من�جر شد و همه ه�ت سرنشین آن از جمله " ایلان رامون " ، اولین اسرائیلی که عازم �ضا شده بود، در این حادثه جان باختند.
نکته جالب اینکه روزنامه کیهان وقوع این حادثه دلخراش را جشن گر�ته است! کسی نیست از آقایان بپرسد با من�جر شدن �ضاپیماهای آمریکایی و کشته شدن �ضانوردان اسرائیلی، چه ا�تخاری نصیب امت مسلمان می شود؟! نکند آقایان این ان�جار از موارد امدادهای غیبی حساب می کنند؟!
حالا موضوع جالب میشود! این آقای رامون اسرائیلی یک خلبان عالی رتبه ارتش اسرائیل بوده و در چندین مورد عملیات نظامی بر ضد اعراب شرکت داشته است.( خداوند روحش را شاد کند!!!) جالب تر اینکه لاشه �ضاپیمای کلمبیا در شهر کوچکی در ایالت تگزاس به نام " �لسطین " سقوط کرده است!!!

ناسا هنوز در حال بررسی علت سقوط این �ضاپیماست. من بشخصه �کر می کنم علت این حادثه هجوم پرندگان" ابابیل " به این " ابرهه " زمان معاصر بوده است!!!

خداوند ارواح این 7 �ضانورد را قرین رحمت خویش قرار دهد. به خصوص اون دوست اسرائیلیمون آقا " رامون " رو!

راستی یه وقت خیال بد نکنید ها! این آقا " رامون " ما ، نه اسرائیلیه، نه �ضانوردی حالیشه!!! در ضمن هرگونه نسبت �امیلی رو هم با این آقای " ایلان رامون " به شدت تکذیب می کنه!!! البته سربازان گمنام امام زمان مستقر در وبلاگ این گروه خ�ن به شدت این مسأله رو پیگیری خواهند کرد! یک صهیونیست بین برادرای خ�ن انقلابی ! همین رو کم داشتیم!!!

همایون